اگر برای امر معجزهآسا آه میکشم، برای زیباییای که نفَس را در شگفتی میبَرد، شاید به این دلیل است که آه خودش یک معجزه است. و اگر نباشد، چنانکه در ترانه نیز خوانده شده، آه فقط یک آه است، شاید همین است که معجزه است، اینکه آه برای اینکه معجزهآسا باشد لازم نیست چیزی غیر از خودش باشد.
اعجاز این گردهمایی این است که ما مجال پیدا میکنیم آههای دانته و حافظ را با هم بشنویم و به زبان آوریم، آنها را پهلو به پهلوی هم در یک اتاق داشته باشیم.
دانته در سال ۱۳۲۱ میلادی درگذشت. حافظ در سال ۱۳۲۵ به دنیا آمد. پس این اتفاق هرگز نمیتواند رخ داده باشد. یا چهبسا در پرتو راز تناسخ، که بنا به تعریف درست مؤلفی گمنام «بههیچوجه نظریهای» نیست «که باید به آن باور داشت یا نداشت… یک واقعیت مسلم که یا باید بهواسطهی تجربه شناخته شود یا نادیده گرفته شود» (تأملاتی درباب تاروت)، این احتمالاً اتفاقیست که هرگز نمیتوانست نیفتاده باشد. پس کسی چه میداند، این گردهمایی ممکن است هر دو باشد و حتی چیزی بهتر از هر کدامشان، معجزهی یک چیز سوم، رخداد حضور یک، که دو یا سه به نام آن گرد هم میآیند.